امشب میوه بیهوده تو از شاخه خواهد ریخت.یلدا از ستون نگاه ات بالا می رود وبرگ برگ دلت را صحافی می کند .بی گاه است نه میوه ای داری ونه شکوفه ای.پیراهن درویشی ات چند برگی است که تا سر سپهر بالا رفته است.من هم در باغ زمان زمستانی شده ام .امده ام تا شیار عشق را از پای ریشه ات بدزدم.امشب،یلدا مهمان من است تو هم بیا.یلدا دخترک گمشده افسانه ما قرمز پوشیده است که در بی رنگی زندگی امان پیدا شود.او امده است تا سنت ماندن را پای اتش دل تقسیم کند.بیا ودر بگشا تا یلدا ،اندوه ،میوه بیهوده تو را بچیند وبا خود ببرد.
...
من یا تو؟
سکه دوستی!
بیهوده!
یاد
بهار!
ذهن پنجره!
!
تیغ زمانه!
!!!
!
بی صدا
سر در گریبان!
از جنس خودم!
فصل کشتار!
[همه عناوین(324)][عناوین آرشیوشده]