![]() |
![]() |
برج های طویل سیمانی
محو کردند خانه هامان را
کوچه های عریض طولانی
دور کردند شانه ها مان را
خانه هایی که برکت نان داشت
گرچه بی رنگ بود و خشتی بود
خانه هایی پر از ترنج و انار
میوه هایش همه بهشتی بود
شانه هایی که تا به پا می خاست
دست هایش به آسمان می خورد
شانه هایی که در غم و شادی
موج می شد تکان تکان می خورد
خانه هایی که بوی مطبخ داشت
بوی نان هم سحر گهان گاهی
شانه هایی صبور و نا آرام
کو ه های بلند و کوتاهی
وسط کوچه مانده ام تنها
با من انگار خانه ها قهرند
آی بن بست های تو در تو
دوستانم کجای این شهرند ؟
از ته کوچه قهر می اید
به گمانم زنی جوان باشد
نام این کوچه کاش مثل قدیم
کوچه ی آشتی کنان باشد ...!
به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن می شنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
بی توطوفان زده دشت جنونم صیدافتاده به خونم
توچه سان میگذری غافل ازاندوه درونم
بی من ازکوچه گذر کردی و رفتی
بی من ازشهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ,نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی
چون درخانه ببستم دگرازپای نشستم
گوییا زلزله آمد گوییاخانه فروریخت
بی توکس نشنود ازاین دل بشکسته صدایی
برنخیزددگرازمرغک پربسته هوایی
توهمه بودو نبودیتوهمه شعروسرودی
چه گریزی زبرمن که زکویت نگریزم
گربمیرم زغم دل با توهرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم
چه میهمانان بی دردسری هستند عاشقان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت .
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز میکنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جادهها رسیدن ندارهنقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود
آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد ، بهتر می شود
...فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم ، من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین
!خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم ، کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
!این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در عالم دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های ! نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است اخوان ثالث
...
من یا تو؟
سکه دوستی!
بیهوده!
یاد
بهار!
ذهن پنجره!
!
تیغ زمانه!
!!!
!
بی صدا
سر در گریبان!
از جنس خودم!
فصل کشتار!
[همه عناوین(324)][عناوین آرشیوشده]
![]() |
![]() |